روز لنگ، آرام و ترشیده به کناری می خزه، سایه ها کش میان و رونق شب با خش و خش زنده و پر لبخندش نغمه ای رو شروع می کنه، ایده ها رونق می گیرن و موها بلندتر به نظر میان، قدها کشیده میشن و لک و پیس دنیا به خواب میره، ساعت صفر مرد بودن بی شاخص ماهتابی و نشانه ای برای سنجیدن به گردش می افته، «هر هفت قدم که دور شدی زنگی بزن برای آنچه که به آن نزدیک می شوی»

از هشیواری به هش یاری جستن، شاید با زنگ، شاید با رنگ شفاف کاسه ای سنگی، شاید در تلاش تردیدهای رویاگون تکرار مقطعات و هجاهای فاضلانه، «هر هفت قدم که دور شدی، مرا به نامم بنام»

شاید، بیلی  لازم باشد، رنگ عقیق معشوق هزارساله ی رندان، با اناری که در این یلدا، بکر از عشق،‌ سبز در خزان خزان صورت و حجب، لطیف، از ذکر هر دندانه ی نشانه های بی شمار و شماره، به رقصی وسوسه ات می کند، مرکب می شود، خالص.

انتخابی از سر آسودگی یا وسوسه ای از سترگی رویاهایم، بازو در بازو خواهد شکفت این وسوسه ی آرام بی قراریهای پر تعدید.

/ 32 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
human being

سلام بر راسوی بدبوی خودم... توی این دور و زمونه که همه بوی عطرهای ناب فرانسوی می دهند يا بوی گلاب و هل و کندر... فقط يک راسوی بد بو شايد بتونه آدم را از خواب زمستانی بيدار کنه و به يادش بياره که بايد پا شد و رفت دنبال خوراک... و وقتی اون راسوی بد بو به آدم بگه چقدر اين نوشته ات بو داره.. ديگه کلی خوش به حال آدم می شود... اتفاقا من اسمی را که برايم گذاشته ايد خيلي خيلی دوست دارم .. دقيقا به خاطر اینکه چند جور مي شود آن را خواند... و هر بار يک ساحت از وجود خودت را کشف کنی... يا حتی به دست آوری... ببين يک اسم چکار مي کند با آدم ... بيخود نيست گفته اند اسمهايی که برای بچه هايتان انتخاب می کنيد... سرنوشت آنها را می تواند بسازد... من يک تئوری من درآوردی در مورد اسم ها دارم.. از سالها پيش.. کلی هم درست از آب درآمده و دارد ديگر به يک قانون تبديل ميشود.. از حضور راسوييتان خيلی خيلی خوشحالم...

human being

یک زنگ دیگه... داشتم چیزی در مورد بلند تر شدن سایه ها در شب می خواندم و دیگه این دفعه خیلی طول نکشید: سایه ها ... بلندتر.... وقتی که هشیاری می آید.. شب.. راسو.... هزارتویش... آمدم وبرای چندمین بار نوشته ر اخواندم و این بار کامنت ها را .. یکهو یک چیزی کشف کردم که به درد بحث من و لطیف می خورد توی وبلاگ خودش و وبلاگ شهرام عزیز.. اینطوری مدرکی داشتم که من مساله ام او نیست.. بلکه.. .. اون قسمت را کپی کردم گذاشتم آنجا.. دوباره چون جالب بود و شما هم توش نقش داشتید برایتون گفتم...

امیر

خيلی خوش حالم کردی.

پيچك

http://tn3-2.deviantart.com/fs24/300W/i/2007/341/e/2/Cantando_villancicos_by_SaraBunny.jpg

سالی

حرف هايی است برای نگفتن ... حرف هايی‌كه هرگز سر به ابتذال و تباهی گفتن فرو نمياورند ... و سر مايه ماورايی هر كس به اندازه حرف هايی است كه برای نگفتن دارد

human being

Thank you so much for letting me see, through your eyes, one aspect of the multi-dimensional truth of this world. You saved me from simplemindedness.0

بله راسوی بدبوی عزيز ... پشت هر حرفی موجودی خفته...چه تصوير جالبی خلق کرديد... من متوجه نشدم ...آن چله نشينی دم کتابخانه برای استفاده از کامپيوتر است؟ گاهی نبودن بعضی چيزها... بودن های ديگری می آورد...

human being

ببخشيد... اين پايينی من بودم.

human being

فکر کنم آن شاقول هشيار خودتان باید باشيد...منتظر اشاره اش هستید اما چیزهایی بهش می خورانید که نتواند در راستای عمود آویزان شود... اشکال کار همین جاست... بنایی تان هم خوب نیست...

human being

آن جا برايتان نوشتم... ببخشيد که از جريان کتابخانه و چله نشينی سر درنياوردم هنوز.. هزارتو ها گاهی بد جوری پيچ در پيچ مي شوند.. برای همين نيست شرقی ها فقط توی خودشون به کمال می رسند نه تو ی روابط اجتماعی شون؟ تک نوازهای خوبی هستيم.. ممنون که می نويسيد... ممنون که زنگ های هشياری را هميشه زنده نگاه می داريد... باشيد هميشه