چه دلچسبن اين روزايی که بوی تابستون می دن! بوی کولر ، بوی هلوهای عرق کرده و گرم و بوی چرت زدن های چسبناک مياد! به اين ميگن روزهای «اون ور باروري»!

هر اتفاقی اين روزا با يک کش اومدن و نرمی و گرميه خاصی رخ می ده ، مهمونی ها جور تازه و نويی رخ می دن ، ديگه فقط مهمونی نيستن ، يه جور انگار جمع شدن موجوداتيه که هر کدومشون يک جشنن ، جمع شدن جشن هاس ، جمع شدن شادی ها و نورها ، جمع شدن خاک و باد و آب و آتش با هم ، توی روزهايی که در اوج خستگی هم غده های بزاقیم ترشح می کنن! مث راسوهای توی کارتون.

 

/ 8 نظر / 14 بازدید
zimmer

پسر مثل اينكه از يه دنياي ديگه داري مينويسي!!! من كه توي اين تابستون چيزي غير از شنيدن بوي عرق و گازوييل نفهميدم! گرما هم اصلا به نظرم اون مطبوييتي كه تو ميگي رو نداره!!! ببينم داري خاطرات پدر بزرگتو تعريف ميكني يا اينكه تو خونه از ما بهترون زندگي ميكني؟؟؟ ما رو هم درياب ...

paan

من راساْ از اينکه شما روزهای ما رو نام گذاری می کنين از شما ممنونم. در ضمن از اين آقای نا مرفه با درد بابت تنوير ذهن ها در مورد مسائل اجتماعی و همچنين وصف دلچسبشون از روزگار کثيف و لجن تشکر می کنم!

مايلا

واي چه عالي. قشنگيه دنيا به همينه ديگه...هر كسي براي خودش يه موجود تكه با دنياي خاص خودش و ديدش از زندگي.

zeinab

ممنون که امدی و نوشته های يه بچه مدرسه ای رو خوندی

khol

اين چند روزه چند بار از دم خونتون رد شدم...برگای سبز و هوس سيب های سرخ کوچولو...خواستم سر زده بيام...روم نشد!

مارمول

بوووووووووووی تمووووووووم شدن امتحااااااناااااااااااااا!!!

Siavash

ای راسو! کمتر درس بخوان. بيا و باز هم اعتراف کن.

narges

راسو قشنگ بود. من جايی زندگی می کنم که نيازی به ک.لر يست مگر در ساعاتی.. که من اين احساس چسبناک را بيشتر دوست دارم