۱. يار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود

                        هيکل يارم که مرا می فشرد در بر خود!

بعد از مدت ها اين روزها آبستن هيجان و وسوسه و زندگی هستن ، شور و لذت وصف ناپذير زندگی کردن مث دونه های فلفل زير دندون می مونه! زندگی کردن حتی اگه يک روز ازش باقی باشه ، زندگی کردن و به انجام رسوندن کارهای به انجام نرسيده!

۲. آواز داد اختر :«بس روشن است امشب»

                    گفتم ستارگان را :«مه با من است امشب!»

وصف خنده دار و متناقضيه توی چنين جايی حرف زدن از چنين چيزی ، ولی هياکل نور پيوسته متحرک هستند و در اين حرکت بی که از روشنيشون کاسته بشه کمی از نورشون به کسانی که نزديکشون باشن ماليده ميشه!

۳. هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

                   وارهد از حد جهان ، بی حد و اندازه شود

فکر می کنم «تازگي» يعنی بودن بعد از بودن چيز ديگه ای که قبلا بوده ، حال اگر از اول چيزی بوده و پيوسته بوده باشه بدون اينکه چيز بعد از اون باشه ، آيا اون تازه نيست وقتی که نه چيزی بعدش خواهد بود و نه چيزی قبلش بوده باشه؟

۴. مرا عاشق چنان بايد که هر باری که برخيزد

                   قيامت های پر آتش ز هر سويی برانگيزد!

سخنی به تازگی و کهنگی اين در هيچ جايی گفته نشده و نخواهد شد!

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
paan

خون برود نطفه دهد نطفه برد خلق کند/ خلق برد عقل کشد فاش کند محشر خود!

myla

ای بابا! اين آقاهه چرا شماره ی ما رو به رخمون ميکشه. حالا نميشد ما نامرئی بمونيم؟

yasi

هان ؛ ای طبيب عاشقان؛دستی فروکش بر برم/تا بخت و رخت وتخت خود بر عرش و کرسی بر برم. بر گردن و بر دست من بر بند آن زنجیر را/افسون مخوان؛زافسون تو هر روز دیوانه ترم. پيشم نشين پيشم نشان ای جان جان جان جان/پر کن دلم گر کشتيم؛بيخم ببر گر لنگرم.

khol

دلم واست تنگ شده شديداً...