۱. عجب حالی داره خوابيدن توی اين فصل! فک نکنم هيچی به اين اندازه بچسبه وقتی که کلی کار و درس و امتحان داری ، پرده ها رو بزنی کنار و در اتاقت روبه حياط رو باز بذاری و لم بدی روی تخت نرمت ، ديگه هيچ اتفاقی رو هم به تخم شريفت حساب نمی کنی ، درست عين اينکه توی بهشتی!

۲. ديروز خيلی خوش گذشت ، با يکی از بهترين همکلاسيام رفتيم توی يک زيرزمينی که همه ی چراغ هاش آبين و بعد از سه ساعت در حالی که شکم هامون رو به سختی حمل می کرديم از اونجا اومديم بيرون!

۳. امروز توی دانشگاه يک ساعت راجع به سقيفه بنی ساعده صحبت کردم ، بحث شيرينی بود ، اگه بخواين برای شما هم می گم ، همين جور که سر کلاس حرف می زدم با همه ی وجودم احساس می کردم که بچه ها چقدر دارن از کلاس لذت می برن ، واقعا هيچ چيزی به اندازه ی اين به آدم اميد نمی ده!

۴. فک می کنين چرا بعد از اين مدت دارم اين همه چيز يه جا می نويسم؟‌ 04.gif خوب معلومه ، آنتی ويروسم رو گذاشتم که آپديت بشه و من يک ساعت بايد وصل باشم و خوب دارم از اين زمان بهترين استفاده رو می کنم!

۵. اين مدته مشغول پاکسازی اطرافم از دوستای خيلی خوب بودم ، مسلما می دونين که دوستايی که خيلی خيلی خوبن و هر لحظه به آدم می گن که خيلی دوسش دارن چه موجودات شريف و دوستداشتنی هستن! ولی خوب آدم بايد تکليف خودش رو مشخص کنه! من از دوستايی که زيربغلشون و نافشون يه بو رو بدن اصلن خوشم نمی ياد! برای همين همشون رو ديليت کردم! اين مدته  با سرعت چهار دختر در روز کار کردم و فک کنم که ديگه خلاص شدم ، احساس بی نظيريه! جدی دارم می گم ها! از اينکه کلی آدم دورت باشن و همشون حرفايی رو بزنن که بقيه می زنن حالم داشت به هم می خورد! آزادی خوشه!

۶. يه بيماريه جنسيه جديد پيدا کردم که خيلی هيجان انگيزه ، اون هم بيماريه «سندرم علاقه شديد به آدم ريشوی عرق کرده ی تازه از خواب بيدار شده ی در حال حفظ کردن کتاب تاريخ تحليلی اسلام» نام داره ، اين بيماری نشانه های خاصی نداره ولی احتمالا خطرات زيادی داره در مورد نوع انتشار و واگيری اون اطلاعاتی در دسترس نيست ، اولين موردش رو امروز در حالی که به جای دوش گرفتن نشسته بودم و تاريخ اسلام خونده بودم و با ريش شونه نکرده و موهای چرب سوار تاکسی شدم و کتاب تاريخ اسلام رو داشتم دوره می کردم و با تعجب ديدم که يه چيز گرمی داره به من می چسبه و سعی کردم به تاريخ تحليلی اسلام و مسايل مربوط به سقيفه بنی ساعده فک کنم ولی ديدم اون چيز گرم و نرم داره بهم بيشتر می چسبه ، برای همين برگشتم و ديدم يک موجود مونث خيلی زيبا که از نوع بوش می شد فهميد که نيم ساعت بيشتر نيست که از حموم بيرون آمده داره منبع توليد اون گرماست ، خوشبختانه چون هميشه چند فرشته نگهبان هوای من رو دارن که اندک لغزشی نداشته باشم همون موقع مسافر سمت راستی گفت که پياده می شه و من نفسی از روی آسودگی کشيدم که هم اکنون اين شيطان خوش بو و کمی مرطوب از من دور می شه ولی بعد از اينکه نفر سوم پياده شد نه تنها اون گرمتن گيس مرطوب سفيد سيما از من دور نشد بلکه احساس کردم که بيشتر به من داره می چسبه! در اين موقع بود که فهميدن اون موجود مونث نه از روی اختيار بلکه به خاطر ابتلا به بيماری خطرناک «سندرم علاقه شديد به آدم ريشوی عرق کرده ی تازه از خواب بيدار شده ی در حال حفظ کردن کتاب تاريخ تحليلی اسلام» داره چنين کارهايی رو انجام می ده بنابراين چون اختياری در اين مورد نداشت ، اعمالش هم گناه محسوب نمی شه ، پس من هم دستم رو گذاشتم روی پاش که لبخندی به بزرگی صورتش بزنه و آلام اين بيماری خطرناک رو براش کمتر کنم ، هنگامی که داشت از تاکسی پياده می شد ، با قلبی آسوده و دلی مطمئن با لبخندم اون رو بدرقه کردم و براش آرزوی سلامتی و رهايی از چنگ چنين بيماريی مهلکی کردم.

۷. عجب اين آنتی ويروس ما سخت آپديت می شه ها! ولی خوب اگه سخت آپديت نمی شد من نمی تونستم نوشته هام رو با شماره ی مقدس هفت به پايان ببرم و در عوض مجبور می شدم برای پر کردن مطالب اين شماره يه مشت اراجيف و حرفهای نامنوس بزنم که و شما هم از خوندن اونها سخت ملول و نا اميد می شدين و از کار و زندگی باز می موندين!

/ 2 نظر / 5 بازدید
Ali...

هههههههههه خيلی خلی:)):))

.yasi

تازه داره عاقل ميشه