بو کردن چيزی يا بوييده شدنی؛ نگاه کردن به چيزی يا ديده شدنی؛ رفتن به جايی يا رونده شدنی!

زندگی کسالت باريه ، توی شهر مورچه های پر تلاش ، رفتن به خاطر اينکه بايد بری و ديدن به خاطر اينکه بايد ببينی ، خوردن به خاطر اينکه کار ديگه ای نميشه کرد و راه رفتن به خاطر اينکه نميشه نشست؛ يه مولفه ميانگين گيری شده با خطای نسبی کم ، با تمايلات روشنفکری؛ با تمايلات متفاوت ، بی رقيب و بی مثال ، رسيده ی بحر خودخواهی؛

عجب هيجان انگيزن اين جمله های بی فعل ، مث زندگی آدم های خوشبخت ، آدم های روشن فکر ، اهل کارهای خوب ، اهل ادبيات و سينما و سياست ، عادت کرده به ترافيک و بوق، با ادکلن هايی عين هم که فقط رنگ و اندازه ی شيشه هاش فرق داره؛ -اين حرف رو ديگه از کجات درآوردي؟ ، مدرکت چيه؟ کجا اينو خوندي؟-

آگاهی های با منبع ، مستدل و قطعی ، چون توی کتابی چاپ شده يا شايد يه مجله.

روزگار کسالت باريه ، روزگار صورتی و پرادعا و عفن زده ی آگاهی های بشر ، روزگاری که جای چيزی توش خاليه! -از کجا همچين حرفی می زني؟ اصلا کی گفته؟-

 

/ 6 نظر / 11 بازدید
Ali...

هوووومم!‌خيلی خوبه که دوباره مينویسی!‌ اره ُ‌، می ری چون بايد بری .... نمی دونم منم ازيک عالمه فکرکردن سرم ديگه داره می ترکه!

ابوطیاره

حتما تو يه روزنامه خوندی. يه کتاب شايد.

Siavash

چرا ذکر منبع نکردی؟ می خوای علائم اختصاری فرهنگستان جهت حواله‌ی افراد به منابع رو يادت بدم عزيزم؟!

کتایون آموزگار

مرسی به خاطر آف لاین ها.... فعلن یه کم سرم شلوغه. ولی آدرس این زیان رو فراموش نمی کنم. باید بیام برم سراغ وبلاگ مرده ت ببینم چی نوشته بودی که من چی نوشته بودم.... بر می گر دم...

mozhgan

اره سهراب خيلی وقته که جای يه چيزی خاليه .خيلی وقته.

hosein

قشنگ حرف ميزنی ولی حرف قشنگی نميزنی همه انجوری شديم نزديک به خود دور از خدا !