سير در سيری صورت های سياه و دمادم غرقه به اندک نفسی غوص کردن و از احتباب مهجور و بی گناه نگاه واره های لرزان متزلزلان به عمق حمق و تاريکی رفتن! رفتن و بازآمدن ، مستهلک به مضحکه ی درويشان ياوه پوش قدم گذاردن و هر دم مستهلک و مفلوک از کوتاهی کدورت کدر کارداران دروازه ی شهر لبخند به جان دميدن. ريختن از برای پر شدن و مکيدن از برای خالی شدن ، در آينه گونِ لحظه های بخار نديده ی ترک به هر جای خورده ی تخدير.

رسيدن به ملکه ی مُلک های مستغرق از غرور هرز رفته و نااميد زمانی که ديگر در پای خدايان قربانی نمی شود و بر خون خشکيده ی زمان پيشين از لابه لای خش و خش خشکيده اش معنيی ای استفهام کردن و از استفهام به يقين و ترديد و امن ، کلاه کشيدن.

آرميدن از پس رسيدن و سير کردن ، در برهوتِ زمهرير ياوه ياوه گندابِ لاشه های باکره ی شهر.

/ 5 نظر / 8 بازدید
شهرزاد

رمانتيک بودَن به من نمی سازه - زود وحشی می شَم -جای نگرانی نیست

مايلا

نثسم بند اومد

مايلا

منظورم ؛نفسم؛ بود

....

آرنجم را به آرنجت در هوا قايم بزن بميرم به ديدن تو من گياه خوارم ....

بهاره

بابا اينا چيه نوشتي ؟ نفسم بند اومد خوبه بعضي وقتا به اينجور وبلاگ ها سر بزنم ادما بعضي وقتا خوبه كه بفهمن همه چيز اون چيزهايي نيست كه اونها ميفهمن به من هم سر بزن البته من مثل تو عجيب نمي نويسم مي دوني دامنه لغتت خيلي زياده خوشم اومد