اعتراف! اعتراف می کنم! به لذت بی اندازه ام از چسبناکی پوست کم مو دار و مرطوب از هيجان دختری که دندان های تيزی دارد!

اعتراف می کنم ، به خوشی ، به هيجان ، به زندگی ، به روياهای بی صورت ، به کلام بی صدا و به بوييدن تمام مناظر گرم و تابستانی در بحبوهه تند و پر سر صدای شهوت های ارضا نشده ، بوسه های ناتمام و انگشت هايی که هرگز به لذت نچرخيده اند!

اعتراف می کنم ، به سرمستی و سستی حاصل از شکوه بويناک و بی انتهای بوييدن بازوان ليمويی دخترکان شرم.

اعتراف می کنم ، اعتراف می کنم ، به خوشبختی به نور به حقيقت به زبان هايی که جز به حق ، به چيزی نچرخيدند؛ به نرگس های فصل گرما و به گربه هايی که هميشه آبستنند!

و در آخر ، باز هم اعتراف می کنم ، به نور بيشتر!

/ 9 نظر / 14 بازدید
khol

اگه اينجوريه که منم بايد کلی اعتراف کنم!!!! تازه خوبه لامپ درست و حسابی نداشتی و به نور اعتراف کردی اگه داشتی چی کار می کردی!!! هميشه بعد از رفتن از پيشت احساس زندگی می کنم...احساسی به عمر همون کاکتوس سر به زير

paan

به نظر من بهتره اسم وبلاگت رو عوض کنی و بذاری اعترافات دن‌ژونی! جدی می گم.

paan

می نويسن بحبوحه.

paan

بوحبوحه رو هم اونجوری نمی نويسن.

راسُوی

می دونم که بحبوهه رو چه جوری می نويسن! مساله اينجاس که من توی بحبوهه بودم نه توی بحبوحه! دون ژوان هم عمته!

sima

چقدر اعترافات چسبناک و گرمی بود/در مورد دونژوان بودن هم که خيلی خوبه...چون اعترافاتت کاملا دونژوانی بود و تازه تو به اندازه يه دونژوان دوست داشتنی به نظر ميرسي

paan

به به! چه خوب. شما خانم محترم دونژوان دوست دارين؟ به به! می تونين با من تماس بگيرين. IDمن در ياهو اينه:YOHOMAIقبلا سپاسگزارم.

khol

راسو گفتهpaan ها موجوداتی هستن که... به خودت می گم!!!