اين پرشين بلاگ هم خيلی نامرده درست همون وقتی که می خوای بنويسی زرتش قمصور می شه و الان كه هيچی برای نوشتن ندارم ، كار می كنه!

اين دو سه شب همش بيدار بودم و باز هم مث هميشه ،  در آرزوی يه کم خواب! (اينو ميشه پشت بيابونی نوشت!)

تنهايی من ، تنهايی سنگين و خاکستری من درست مث اين ابرايی می مونه که الان چندين ساعته هی دارن سروصدا می کنن ولی جرات باريدن ندارن! چون ممکنه همه زير اين همه خيسی جا بزنن!

امروز برای سرگرمی هم که شده شروع کردم به جمع و جور کردن اتاقم اين خودش يه جور خونه تکونيه ، لااقل يه کمی آدم رو خسته می کنه ، هيچ وقت تمومی نداره و همين هيجان انگيزش می کنه!

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
علی...

ببار ای ابر بهار----- بادلم زی هوای زلف يار. واران وارانه --- عازيزکه ام --- واران ته رم کرد.

اوج بن عنق

آه! به زير زمزمه‌ی زرد زنجره آن مرد می زير بغلد/ وزير بغل او بو نمی دهد/ نمی نمی نمی نمی نمی نمی دهد/ به زير زير بغل او/ يک زير می بغلد/ می بغلد می بغلد می بغلد/ بو/ نمی نمی نمی نمی دهد!