ز جهان رمیدم، اما، نرهیدم آنقدرها

که هنوز همچو صبحم قفسی ست با رهایی

چه شگرف دلربایی چه قیامت آشنایی

نه ز ماست عالم تو نه تو از جهان مایی

 

در خمیازه ی خیره سرانه ی خاک خوردگی های خرفت وار خیال، شلنگ انداز و لا ابا لی، در زیر نقطه ی هو، از کرانه ی آغاز تا انجام جسم و جان جهان به یک بار گفتن یک ذکر یک هجایی، انگاری سالهاست دهانت نجنبیده، بسته و باز نشده.

در زمانی که دوبار تکرار می شود، جانهایی خوابالوده، هر ساعت یکبار این را یادآوری می کنند، تو تنها نیستی، خودَتی و خودَت، قربانی و قربان کننده ای، زنی و مردی، مرده ای و زنده ای، جوانی و پیری، زاییده و زاینده ای و هر بار جوانتر و پیرتر، سست تر و استوارتر، زنده تر و تباهتر بر میانه ی بینوای کلماتی دستمالی شده جولان می دهی.

«برای مرده ای که روی مرده ای نشسته باشد، فرقی نمی کند» ، کدامین روسپی پاکباز این شهر نطفه ی نحیف مرا حمل خواهد کرد، زاینده ای در کار نیست که به فکر قابل و آب و تنظیف باشی، گلهای نرگس دودزده ی شهر من، با کدامین بوسه بیدار می شوید که راز شکست پذیری موهای شمعون را برای تک تکتان بگویم؟ برای مرده ای که روی مرده ای نشسته، تخت فولاد باشد یا بهشت سلم، یا تپه ی ناپیدایی در دشت ماهی، با نقش روی این اعداد، هیچ شب هجرانی به پایان نمی آید.

با چرخش گردی خال «ب» خودت را بر آستان دروازه ای می بینی باز، به سقوط لامکانی «من عرفنی» پر می گشایی یا تشت های طلای طلب، خونگیر سرّ سر سیاوشان سرخ سینه ی سر تا سر تاریخ، با کیمیای کهن کاهنان مس ساز را می بینی یا جمع و هیچ، نه طلبی، نه وجَدی، چراکه طلب برای آنست که نیست و وجد برای آنست که گم شده، اولا و آخرا، حیُ و حیُ!

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
human being

راسو چیزی بنویس سال را با آن تحویل کنیم... احساس می کنم سال جالبی خواهد شد... زمین خمیازه می کشد در زیر نقطه ی هو... و راسو به ما می گوید این تکرار دوباره چه دارد برای او "و" بده.... به جای مشاعره مناثره کنیم!

اگه گقتی؟

سال نو مبارک کوچولو

محمدرضا

سلام سال نوی شما مبارک[لبخند][گل]

هوس مبهم

این نقطه ها یعنی اینکه دلمون برات شده یه نقطه

ملكا

سال نوتون مبارك! همچنان منتظر خبري در مورد اون كتابه هستيم!

هوس مبهم

.

پان

در انتظار راسو

حمید رضا شروه

سلام با یه داستان به روزم اینجا برای معاش سگ کباب می کنند