شعر مبتذلی از خودم!

 

شکوفه های بارور 

خرامان و پر وسواس

در خنکی شب ، انتظار می کشند.

در ميان درختان نجوايی جاريست

«خورشيد مشرقی فردا از کدامين سوی

زمين طلوع می کند؟»

شکوفه های پژمرده ، 

با انبانی حسرت

نابارور و سست به خواب خاک فکر می کنند!

/ 5 نظر / 15 بازدید
sahar

خيلی خيلی قشنگ وجذاب بود به منم سر بزن

Siavash

راسوی پير! يه جور جالبيه. صدای نجوای آشنا و شکوفه‌های آشنا...

soheila

آره راسوی پير جذاب. يه جور معلقيه. بهتره که شکوفه های پژمرده هم به چيزی فکر نکنن و بگيرن بخوابن.

mozhagn

شعر مبتذل کلمات مبتذل !

zeinab

به خواب خودشون فکر می کنن يا به خاک که وظيفه اش لا لا يی است؟ راستی منم ممنونم......................(همين)