در میان هزاران تردید همهمه وار گرمای گند و عفن ، با خستگی و لرزش بی پایانم ، قدم از قدم بر می دارم. راه بس بی حاصل بوده و سایه سار هیچ درختی و شکاف هیچ کوهی مرا در خود پناه نخواهد داد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در این میانه ، کورسوی ندایی تنها نشانه است ، که هنوز گمراه نگشته ایم.  

«از آنچه در جان دارید درگذرید ، شاید آمرزش یابید.»

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
khol

دارم از يه چيزايی سر در ميارم... شايدم يه چيزايی از سر من در ميان... يا سر به ته شدن يا...

chagho

حديث از مطرب و می گو راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشايد ز حکمت اين معما را

paan

به نظر من هر کی که وبلاگ نمی نويسه دم کوچولوش بلنده! تازشم گرفتاری هيچ بهانه‌ی خوبی نيست! هه هه هه!

paan

آهن ِ آلات چدن‌ِ آلات.آب ميوه گيری.خربزه‌ی آلات گوسفندِ آلات شتر ِ آلات خريداريم!

sima

چرا اپديت نمی کنی....ترديد داری

شهرزاد

يعنی الان يو دوباره مرده شدی؟