کلمات بی نوا ، غرقه اشک و خیس مرارت از جلوی دست و پام فرار می کنند! و بسیاری چیزها نهان می شوند. همه ی دلدادگی ها و سرگشتگی ها و لمس شدن ها و لمس نشدن ها ، همه ی صبر کردن ها و به انتظار نشستن ها همه ی به وجود اومدن ها و همه ی از بین رفتن ها و زوال پیدا کردن ها و دوباره به شکلی نو به دنیا آمدن ها ، همه ی ریختن ها و در جایی دوباره پرشدن ها.

پیرزن با مشقت عجیبی پاش رو بلند می کنه و روی پله بعدی می گذاره و این کار رو ادامه می ده شاید نیم ساعت طول کشید تا از روی پل عابر رد شد. هر روز این کار رو می کنه از پله ی اول تا آخر. و یه چیزی یه چیز غریبی با غین او رو به بالا بردن پاش تشویق می کنه. بارها ازش عکس گرفتم ولی جرات نکردم به کسی نشونشون بدم. فک کنم اون تنها کسیه که نمی تونم بهش تجاوز کنم.

من دارم خودم رو برای یک سفر آماده می کنم.

/ 8 نظر / 13 بازدید
....

ممنون. همین اطراف بودم , خیلی دور نه , چشمهام اما قهوه ای اند . نمی دونم. yn

ivy

به سلامت.

عجيب غريبه!!!!!!! به این جور چیزا می گم دیوونه بازی وبه جنون کشیدن جوونای مردم

سيما

نتونستم اين فيلم رو دوست داشته باشم....نمی دونم چرا؟؟؟!!!!

سيما

وای اشتباه شد...واسه يه نفر ديگه بود...

شهرزاد

تو به مورچه ها هم نمی تونی تجاوز کنی با تمام ِ مشقتی که می کشن

ivy

خداوند شمايان را ببخشايد، بركتتان دهد و در سايه ي خود حفظتان نمايد...آمين.

رها

بذار ببينم ينی به کيا می‌تونی تجاوز کنی: خودت و ... و ... و ...!! اوه اوه! آدم جالبی نيستی!