هيچ كس هست از برادران من كه چنداني سمع عاريت دهد كه طرفي از اندوه خويش با او بگويم ، مگر بعضي از اندوهان من تحمل كند به شركتي و برادري؟ ـ كه دوستي هيچ كس صافي نگردد تا دوستي از مشوب كدورت نگاه ندارد. و اين چنين دوست خالص كجا يابم؟ ـ كه دوستي هاي اين روزگار چون بازرگاني شده است : آن وقت بر دوستي شوند كه حاجتي پديد آيد و مراعات اين دوست فرو گذارند ، چون بي نيازي پديد آيد...

اي برادران حقيقت ، خويشتن همچنان فرا گيريد كه خارپشت باطن هاي خويش را به صحرا آورد و ظاهرهاي خود را پنهان كند ـ كه به خداي كه باطن شما آشكار است و ظاهر شما پوشيده. اي برادران حقيقت ، همچنان از پوست آييد كه مار بيرون آيد و همچنان رويد كه مور رود ـ كه آواز پاي شما كس نشنود. و بر مثال كژدم باشيد كه پيوسته سلاح شما پس پشت شما بود ـ كه شيطان از پس برآيد. و زهر خوريد تا خوش زييد . مرگ را دوست داشته باشيد تا زنده مانيد. و پيوسته مي پريد و هيچ آشيانه معين مگيريد ـ كه همه مرغان از آشيانه ها گيرند. و اگر بال نداريد كه بپريد ، به زمين فرو خزيد ـ چندان كه جاي بدل كنيد.

/ 2 نظر / 12 بازدید
STATUS

ای بابا به منم سر بزن ديگه !

damaavand

وای...چقدرِ، چقدر قشنگه.