واژگونه ايستادن و  نگاه کردن ، واژگونه نگاه کردن و واژگون فکر کردن؛

از لحظه ی پايان ، نگاه کردن به چيزی که روزی شروع می شه؛

باژگونه و از پايان به آغاز ديدن پديده ای که روزی شروع خواهد شد؛

اين روزها چيز ديگه ای برای سرگرمی ندارم ، به نشمردن پرزهای پای بچه ملخ به دنيا نيامده ای فکر می کنم که هيچ وقت هم به دنيا نمياد ، دنيای مضحکيه ، دنيايی که روی زمين توالت های عمومی پر از پوسته ی شياف مصرف شده ی حقيفت و عرفان و خودرايیه.

من حقيقتا احساس می کنم که منگ منگ هستم ، مث وقتی که يه ويولون سل دست دوم خورده باشه توی سرتون و شما مطمئن هستيد که کوک اون ويولون سل اشتباه بوده؛ حتی مطمئن هستيد که کوک اون ويولون سل به خاطر گرمای پاهايی که اون ويولون سل بينشون بوده در رفته ، ولی هيچ کس نيست که اين رو بهش بگين ، حتی اگه کسی پيدا بشه ، امکان نداره حرفتون رو باور کنه ، امکان نداره. هر کسی اين رو بشنوه ، طغيان می کنه ، عربده می زنه و حتی ممکنه بهتون بگه شما اشتباه می کنيد. همين ، بدون اينکه به اون پاها فکر کنه ، به اينکه اون پاها يک کم مو داشتن يا نه ، يا خيلی چيزهای ديگه به صدايی که اون ويولون سل وقتی که کوک بود و هنوز به سر کسی نخورده بود می داد ، به مويی که اون آرشه ازش ساخته شده يا به عشق بازی هايی که با تکيه دادن به تنه ی اون درختی که امروز ويولون سل شده انجام شده ،‌ به اينکه پاهای اون دختری که بکارتش رو وقتی به اين درخت تکيه داده بود از دست داد مو داشتن يا نه ، فکر کنه! ولی کسی به اين فکر نمی کنه ، حتما چيزهای مهمتری هست. مث رفتن به مالزی يا پست گرفتن يا نگرفتن و تامين اعتبار برای پروژه های تحقيقاتی؛ دنيای مهميه ، پر از بوگير ، پر از کاغذ توالت دو لايه. و ابتدای هر چيزی ، انتهای چيز ديگه ايه! و من سرم گيج می ره!

/ 5 نظر / 11 بازدید
yasi

آره!ميشه به پاهاش فکر کرد.اما من به کمرش فکر ميکنم وقتی دارم از نيمرخ نگاهش ميکنم به اونجايی که خط کمرش کج ميشه و ميچرخه ميرسی به پاهاش ونميتونی بقيشو ببينی!بی نظيره سهراب!

سهيلا

آدم از خودش خجالت ميكشه بچه.

zimmer

تازه اخیرااً انواع سه لایه دستمال توالت هم با قیمتی رقابتی جهت مصارف خاص به بازار اومده .... پیشنهاد میکنم تو تفکراتت یه جایی هم برای ایم وسیله چند منظوره باز کنی ....

mozhgan

اره خيلی عحيبه بخصوص منتظر دريچه های مضحک بودن . فکر کنم که اگر موهای پای اون ملخ رو بشما ريم خيلی بهتر باشه .

Siavash

من به ممه هاش فکر می کنم. به نظر می رسه تو اين موضوع اساسی رو فراموش کرده‌ای. شايد هم قصد و غرضی داری ولی به حال ممه داشتن يا نداشتن نوازنده امری خطيره. آيا اين يک نقص طراحی در ويلن‌سله که جا ممه‌ای نداره؟ آيا سازنده‌ی ويلن‌سل ممه نداشته؟ و آيا تمايل برخی افراد بخصوص و کذا به آموختن اين ساز از روی نوعی ضعف فيزيولوژيک و عقده‌ است؟ آيا ممه‌ی نوازنده نبايد اندکی بالاتر از جايگاه معمولش باشه تا روی دو قوس بالای ساز قرار بگيره؟.... اينا همه سوالات اساسيه که در گوش تاريخ منعکس ميشه.....هزاران سال ديگه ...و ما در اين بين همچنان به نادانی خويش ادامه ميديم.