هوم! پاهام بو مي دن! جاي همه خاليه! فردا يه امتحان دارم پس فردا يكي ديگه ، پيش خودم مي گم ، استاداش بيان تخمام رو بخورن!

دستام يخ زدن ، من وقتي هيجان زده مي شم اينجوري مي شم ، دست خودم نيست ها! ولي يه دفه يخ مي زنن! ولي عجيبيه كار اينجاس كه هرچه قدر فك مي كنم نمي دونم از چي هيجان زده شدم!

به صفه ي مونيتور نگاه مي كنم ، دماغم رو مي خوارونم ، پشت دستم رو بو مي كنم ، يه چيز مي خواستم بگم كه شروع كردم به نوشتن ، ولي الان يادم نيست كه چي بود! بازم دماغم رو مي خوارونم!

چند دقيقه پيش به علي مي گفتم ، دلم لك زده براي چند تا عكس سكسي گرفتن ، مث جووني ها ، اتاق رو يه كم جمع كنم ، يه ديوار و كف رو اون رنگي كه مي خوام بكنم ، چند تا لامپ ، يه مدل نيمه لخت و ده حلقه فيلم ، خيلي هيجان انگيزه!

سه روز ديگه تولد مامانمه ، مث هميشه نمي دونم چي بايد بخرم ، فك كنم اين از همه چيز سخت تره ، كادوي ماما نبايد گرون باشه ، نبايد جا زياد بگيره ، نبايد بدرد نخور باشه ، يعني بايد به يه دردي بخوره! در ضمن خودش هم بايد خوشش بياد ، يه كمي هم هيجان انگيز باشه (اينو من مي گم!) و اين كار رو خيلي سخت مي كنه! كاش مي تونستم چند تيكه شهاب سنگ ارزون پيدا كنم!

چند دقيقه پيش داشتم به همه ی دخترايی که تو دنيا دوستشون دارم فک می کردم ، به ياسمن ، شاکه ، مينا ، نگار و سهيلا عجيبه که دلم برای همشون تنگه ، کاش لااقل يکی شون اينجا بودن ، دارم فراموش می کنم که چه جوری می شد يه دختر رو بغل کرد! عجيبه ، نمی دونم چرا امشب اين همه احساساتی شدم :

دلارام در بر ، دلارام جوی      لب از تشنگی خشک بر طرف جوی!

/ 2 نظر / 22 بازدید
Ali...

اول اينکه کادو خريدن خيلی سخته!‌يکی از سخترين کارای دنياس.... بعدش اينکه!!‌اممممم بعد نداره:))

yasi

من اينو نخونده بودم وگرنه ميگفتم چی بخری!!!