بارون خوبی مياد ، بوی خاک خيس شده مياد ، من خيلی دلم برای ياسمن تنگ شده ، هر وقت اين بو رو می شنوم  ياد ياسمن ميافتم ، ياد اون پنج ثانيه ای که آسانسور داشت می رفت بالا و من کلم رو بردم زير گردنش و بوش کردم ، بوی خاک می داد ، بوی خاک بارون خورده ، فقط پنج ثانيه وقت داشتم و بوش کردم ، بوی بچه هايی رو می داد که شير می خورن ، پنج ثانيه وقت داشتم و دوباره بوش کردم ، بوی نارنج می داد ، بوی نارنج های قصر شيرين رو می داد...

/ 2 نظر / 11 بازدید
Ali...

‌ اممممم ، بوی خاک ، گردن ...واييييييييييييی

siavash

با او/با او/ با او/با او/تنها پنج ثانيه!...پنج ثانيه‌ای که عمری ابديست...