۱. خيلی چيزا هستن که ميشه بهشون اعتراف  کرد ، خيلی چيزها هست که ميشه گفت و نگفت ، بين گفتن و نگفتن ، فکر کردن و نکردن ، زندگی کردن و نکردن ، هميشه يک انتخابی هست ، هميشه هر کسی به اندازه ی پيمانه ای از توان و ماهيت و معرفت انسانيش - که اون رو تقريبا هميشه همراه خودش حمل می کنه - می تونه در مورد چيزی انتخابی انجام بده ، مساله همينه ، مساله ی ساده و بغرنجی که هميشه فکر من رو مشفول می کنه ، گاهی عذابم می ده گاهی ازش لذت می برم.

۲. مدت هاست که به يه ناودون فکر می کنم ، به يه ناودون معمولی ، وقتی که بارون مياد ، آب رو به اونجايی که بايد بره هدايت می کنه.

۳. شايد بتونم بگم که احساس مخصوصی دارم ، هيچ وقتی از وقتهايی که قبلا از اونها گذر کردم به ياد ندارم که اين همه خودم رو می شناختم و اطمينان داشتم که موجود پريشان و نفهمی هستم؛ هيچ وقت اين همه از آرامشی که داشتم آشفته نبودم و هيچ وقتی نبوده که اينه همه احساس ضعف کنم.

۴. حرفهای معوليی هم ميشه زد ، حرف های معمولی زندگی واقعی رو تشکيل می دن ، زندگی پر از مسافرکش و شاعر و سياستمدار و گرافيست و معلم ، معلم هايی که فقط اطمينان داشتن رو درس می دن ، اطمينان داشتن به درستی چيزهايی که کس ديگه ای مدت ها پيش همه رو نسبت به درستی اونها مطمئن کرده ، چيزهايی رو درس می دن که آدم های باهوش بهتر از آدم های کودن از اونها سردر ميارن و چيزهايی رو درس می دن که با فهميدن اونها يک قدم به اون چيزهايی که بايد بعدا بفهمی نزديک تر می شی ، قانون های هميشه درست موجوداتی که با هم زندگی می کن چون هيچ کدومشون توانايی و جرات اين رو ندارن که به تنهايی زندگی کنن و بايد اون چيزهايی رو ياد بگيرن که اين دسته جمعی فکر کردن مجبورشون می کنه در حالی که فراموش کردن اونها زندگی نمی کنن که دسته جمعی زندگی کنن بلکه دسته جمعی زندگی می کنن که زندگی کنن!

/ 10 نظر / 6 بازدید
Siavash

حالا مثلا تغيير نام ميدی که کی رو بترسونی؟

Siavash

اين يکی خيلی جالبه! از اونجا می گم جالبه که من ناچار شدم بعد از اينکه برای بار دوم خوندمش يه کم فکر کنم!هه! خب مدتی بود فکر نکرده بودم!

damaavand

چهره جدید وبلاگت مبارک. قشنگه.

Siavash

آه که امروز دلم را چه شد! /دوش چه گفته‌ست کسی با دلم؟!

shahnaz

فقط دلم می خواد بدونم هنوز وبلاگو نساخته منو چطور پيدا کردی؟؟؟ من همون وقت که سلام رو فرستادم رفتم ببينم رفته تو سايت يا نه ديدم تو برام نظر گذاشتی. باور کن داشت دو تا شاخ رو سرم در می يومد.

shahnaz

به هر حال از آشنائيت خوشحالم. اين وبلاگ رو هم واسه امتحان ساختم. وبلاگ اصليم رو حذف کردم. اما می يام بهت سر می زنم. شايدم اين نظر تو يه پايه ای بشه که اين وبلاگ رو حذف نکنم و بنويسم. اين وبلاگ رو ساختم چون وبلاگ اصليمو هر کار می کنم قالبش درست نمی شه و ريخته به هم. هر کاری می کنم اون قالبی که می خوام نمی ياد روش. ممنون می شم اگر کسی چيزی می دونه کمکم کنه. شاد و سرفراز باشی.

Shibaak

سلام. من همون شهناز سابقم. همونی که اون زير نظرش هست. کامپيوترم درست شد. وبلاگم هم درست شد. راجع به نوشته ت هم بايد بگم: ما آدما هميشه فکر می کنيم زندگی خيلی با اونی که فکر می کنيم فرق داره. هميشه وقتی ازمون می پرسن زندگی به نظرت يعنی چه؟ ديگه نمی تونيم به زبون ساده هم حرف بزنيم. اما عزيز زندگی دقيقا همونيه که من و تو توشيم و باهاش سر می کنيم. همون مسافرکش و همون رفتگر و همون آدمای خوب و بدیه که من و تو و خیلی یای دیگه هر روز می بینیم و هر روز و هر ساعت باهاشون سر کار داريم. من و تو و همه کسانی که باهامون هستن با هم زندگی رو می سازيم. هر چند به قول اخوان ثالث: ( نيست جز كابوس وحشتهاي تلخ/// كاش برخيزم ز خواب زندگي/// اي حبيبم، اي طبيبم، اي اجل/// وارهانم زين عذاب زندگي) حداقل این چیزی یه که من واقعا دارم حس می کنم و با تمام وجود آرزو می کنم. همیشه و همه جا شاد و سرفراز باشی.

6wvq

ميگمااااااا شما دل درد نگيری اينقدر فعالی ؟

راسو؟

من رو می گين؟