هزار انگشت دستم رو گرد نگه می دارم، کره ی کهربایی یادگاران زندگی در تاریکی صبح برق می زنه، حلقه ی دستم به سرخی مایل میشه و درد لذت بخش، از بین گوشهام به آسمان میره، کس دیگه ای هم باید دور این میز باشه، برکت ِگرده ی نان - لگن ِنور شده و بیات- شاید یه جور قربانی گیاهی محسوب میشه!

گهواره های کتابخانه های ناپاک و رو سپی خانه های مقدس، خاکستر بسته و خاموش و ساکن، سردن. شهرزاده ی قصه گو در میان دلالان گاف گوی اوراق پوسیده، سراغ از بازار وراقان وفا می گیره.

سرم رو که روی میز بگذارم خواب خواهم دید، خواب هزار دختر مودار که چنگ زنان، آواز می خونن، پریزاد یلدا بی اشاره و ذکری، برکت میده، سروها نه برای نزدیکی که از خاکساری سر خم می کنن و میوه میدن، کسی نعره میزنه «هذا من فضل ربی»، کس دیگه ای در دل میگه «نعیم»، موسیقی که تموم شد، شال و زوبین و کمان و کشکول بر بوسه ی خودشون جای دارن، یلدا زمزمه خواهد کرد: «تمومش کن»

نه شمشیر زنگ زده ی من برق سلاح آبدیه ی نگهبانان رو تاب میاره و نه مغز پوکم در ِدرست رو در آزمون هزارتوهای هر طرف حفره باز می کنه، کرکی هم نیست که با تمنای خیال من بلند بشه، شاید فصل آخر همچنان سفید بمونه، برای رویای بعدی، پس بیدار میشم.

سرم رو که بلند کنم، کنار دریاچه ی اشک نافش، جنیان به دیدن ماهی انتظار می کشن، فکر می کنم برای آخرین بار عاشقش شدم، میگم «به جای من هم باش» خواهد گفت «تو هم به جای من نباش» دهنش رو باز می کنه و من توش فرو می شم. خاکستر گهواره، تکانی می خوره.

 

 

/ 18 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوس مبهم

بدجوری دلم برات تنگ شدهف‌جوری که گیرت بیارم کشته مت!!!

مایلا

"How much can you know about yourself, you've never been in a fight? I don't wanna die without any scars. So come on; hit me "before I lose my nerve. [چشمک]

هوس مبهم

خب ما نمردیم هنوز و حالمان خوب است ولی تو باور مکن

محسن آزاده

از وبلاگ شما لذت بردم. مطلب زیبایی بود. با اینکه تازه کارم، خوشحال می شوم تبادل لینک بکنیم.

آرام

سلام فضای نوشتتون برام گنگ بود . به قول خودتون چیزی سر در نیاوردم . من سرم رو که بلند می کنم یک آسمونه با به عالمه نقطه های رنگ و وارنگ و یه باد خوش که منو میبره به اون دور دورا جایی که منم و همه چیز هست و هیچ چیز نیست . بعد که دوباره چشمامو باز می کنم یک سقف سفیده که داره بهم دهن کجی می کنه

آرام

راستش میدونید حالا فکر می کنم مثل کامنت من به نوشته شماست . من تو خیالم آدمایی بودند که برای یک نوشته کامنت گذاشته بودند و نویسنده نظرات رو می خوند . من هم نظر دادم و بعد که خواستم برم دیدم نویسنده و کسانی که نظر دادند خیلی وقته رفتن و من موندمو یک تاریخ گذشته که داره بهم دهن کجی می کنه

هوس مبهم

میدونی چقدر خوشحال شدم که سر زدی. من وقتی داشتم تو بیمارستان میمردم به خیلی چیزا فکر کردم. یکیش هم تو و نوشته هات بودی!!!! البته الان دارن با بولدوزر داروی شیمی درمانی میریزن تو بدنم که زنده بمونم. خوب بد نیست بهم گفتن که اگه دوباره وضعیتم وخیم نشه 15-20 سال دووم میاره بدنم . اگه هم حمله بشه بهم دو هفته . باحال نیست؟ داروهایی میخوری که خودشون سمه، یه سمیه که خونت رو از بین میبره تا با خون های جدید جایگیزین بشه که نمیری ولی خودش تو رو در دراز مدت میکشه. سر بزن میخام بنویسم دویاره!!!! نری گم و گور شی

رامتین

www.alcoran.blogsky.com تناقضات قران ،برده داری دراسلام و زنان محمد و دنیای ممنوعه اسلام.سربزن

آسپرین

..من یه بزرگرا ه گمشدم ..از هر چیزی و هر جایی سر در میارم.!!! . . .وخرگوش سفید را دنبال کن!