«سبکی و سنگينی ، روان و جسم ، ذهن وبدن ، معنويات و تعلقات ، هيجان و ملال ، نشاط و رخوت ، هياهو و سکوت... و آخر عشق و مرگ.» ادامه

می دونين ، مدتها بود که وبلاگی نخونده بودم که اين همه راجع به هر نوشتش فکر شده باشه! اين منو هيجان زده کرده! يعنی راستش رو بگم سالها از آخرين باری که وبلاگی ديدم که انقدر خوشم بياد گذشته! پس من الان هيجان زدم! بد نيست شما هم برين بخونينش! فک کردم که خودم يه چيزی بنويسم ، ولی من وقتايی که خوشحالم نمی تونم هيچ چيزی بنويسم ، حتی به سختی می تونم روی صندلی بشينم ، و امروز بعد از مدتها احساس خوشی دارم ، پس نوشتنم رو می ذارم برای وقتی که می خوام مضخرف بگم!

/ 2 نظر / 10 بازدید
siyaah

هزار توهايی که زمان می سازدشان نا پيدا می شوند (تنها بيابان می ماند) دل، چشمه آرزو، نا پيدا می شود (تنها بيابان می ماند) تصوير سپيده دم و بوسه ها نا پيدا می شود. تنها بيابان می ماند. بیابانی بی انتها.

siyaah

مال لورکا بود.