«رو سينه را چون سينه ها ، هفت آب شوی از کينه ها!» ساعت يک و نيم بعد از ظهره! من الان بی دار شدم! با اينکه ديشب نه ساعت بيشتر نخسبيدم ولی احساس خوبی دارم! نمی دونم ديشب چه اتفاقی افتاده ، حتما يه چيز رخ داده! انگار وقتی چشمام رو بستم از اينجا به يه جای ديگه سفر کرده باشم ،

«بايد که جمله جان شوی تا لايق جانان شوي!» اين صدای دوس داشتنيه دولتمند خلفه که به زيبايی و سادگی اين شعرها رو می خونه ، احساس خيلی خوبی دارم ، دوس دارم برقصم ، دوس دارم بخندم! بعد از مدتهاس که به اين چيزا فک می کنم ، «ديوانه شو ، ديوانه شوووو!»

«آن لب که سخن سنج نباشد ، لب بام است!» نمی دونم اين نوشته رو بفرستم يا نه ، چون چيز خيلی بی سرو ته و بی معنی شده ، ولی من احساس خوبی می کنم ، با اينکه فک می کنم سردردم دوباره می خواد شروع بشه ، با اينکه مدتهاس توی حصار مضخرف تنبلی های خودم فرو رفتم ، با اينکه مدت هاس ....

«يک دم بنشين در کنار من!»

/ 7 نظر / 5 بازدید
yasi

بيخود شده ام ليکن بيخودتر از اين خواهم با چشم تو ميگويم من مست چنين خواهم فرک کنم اين سر وته دار ترين نوشتت بود

siavash

آره ای بسا راس می گی ياسمن.سر و ته داره به نظر!سهراب رو مجسم می کنم که چشماش نيمه بسته‌س لبخند يواشی زده و دولتمند خلف که گوش می ده سرشو يه کم تکان می ده و گاهی هم دستاشو می بره توی هوا و انگار که بخواد يه چيزی رو رو به پشت سرش هل بده دستاشو همزمان رو به بالا و عقب حرکت ميده! بيخود شده از خويشم/ چون ريش تو می بينم! /من جوجه‌ی بيتابم!/ و ريش نمی خواهم!

siyaah

ظيان جونم. چرا آپ ديت نمی کنی؟ آخه دلمون برای دست خطت تنگ ميشه. :(

yasi

آره سياوش کاملا ميشه اينجوری مجسمش کرد

6wvq

آخی آقا گلی خوابش کم شده!!!!!بابا ۹ ساعت خوابيدی بعدش ميگی که ۹ ستعت بيشتر نخوابيدم!!!!!!!!!مگه معمولا چند ساعت ميخوابی قربون؟۲۰ ساعت؟!!!!!!!!يا منتظری که ديگه بيدار نشی؟!!!!!!

6wvq

راستی معمولا يه چيزی بايد تو کله آدم باشه که درد بگيره............مگه نه؟پس تو چطور سردرد ميگيری؟

yasi

چرا ديگه بلند بلند فک نميکنی؟