در ميان همهمه هميشگی و هموار هر روزه ی شهر هرز صدايی نيست که مرا خطاب کند ، صدای آرام کودکان چاه نشين نيز ، جز برای پيرزنانی که خستگی ناپذير و طاقت فرسا به کار کشيدن آب از چاهند ، لبخندی به ارمغان نخواهد آورد. در اين ميان ساز بی کوک و شکسته ی چه کسی است که پيش از اندک زمان باقی تا غروب ، مرا بخواند.

/ 1 نظر / 5 بازدید
Ali...

هوووووممممممممممم!‌ می دونی دلم می خواد خودمو خالی کنم و برم!‌ شايد وقتم برای يه سری کارا کمه.......