همه ی خونمون رو گشتم ، همه ی خونه رو گشتم دنبال يه کسی که زير بغلام رو با يه نفس عميق بو بکنه ، ولی هيچ کسيو پيدا نکردم.

همه ی ذهنمو گشتم دنبال يه دوستی که برم سراغش و بی حوصلگيام رو فراموش کنم ، ولی کسی نبود.

همه ی ليست دوستام رو توی مسنجر گشتم که لااقل بتونم به يکيشون سلام کنم ، ولی کسی نبود.

آخر سر زيربغلام رو بو کردم و از بوش مست شدم ، رفتم توی رويام تو زير يه زير زمين با دوستام نشستم و بازی می کنم ، توی رويام ، همه ی فريندليستم تو اون مهمونی تو زير اون زيرزمين بودن ، با وبکماشون! با عکسايی که هميشه برای من می گيرن ...

 

 

بعد از نگارش : ( عجب کس شعرهايی!)

/ 8 نظر / 9 بازدید
Ali...

به من می گفتی!

siavash

ببينم مثل اينکه تو فکر می کنی يه مهمونی اصولا بايد توی يه زيرزمين برگزار بشه و در غير اين صورت ديگه مهمونی نيست! و اينم يه بيماری جنسيه که به اون دوره مربوط ميشه که تو فعاليت های زيرزميني گسترده‌ای داشتی و شخصيت پشت پرده بودی. تو همه رو بازی می دادی و تحت عناوين مختلف از سر راه بر می داشتی. مثلا اون پروژه‌ی شام آخر يکيش... از طرف ديگه يه شاعر بزرگ ميگه:عشق بايد پديده‌ای زير زمينی باشد. مثل آنکه در دوردست کهکشان دو ستاره‌ از مدار خارج شوند و به سوی يکديگر شتاب کنند و نابود شوند.

Ali...

اممم این شاعره بزرگه خیلی خوب می گه:)‌من که نفهمستم!!!:(

Farrokh

راستی اون خودم،خودم بودم!!!

.yasi

خب سهراب هميشه وقتی که آدم دلش گرفتس به داد آ دم ميرسه.ولی خب من هيچ وقت نتونستم دوست خوبی باشم و يک کم از کارايی رو که برام کرده براش بکنم خيلی متاسفم

ظيان

سهراب ديگه کدوم خريه؟ من که اسمم ظيانه!

Siavash

ای با با! تجاهل العارف می فرماييد آقا!

Ali...

:)