مدت هاست که اينجا چيزی ننوشتم ، امشب هم دليل خاصی برای نوشتن ندارم ، فقط بی خوابی زده به سرم ، کار خاصی ندارم ، خودم هستم و تنهايیه بی حد و مرز و ترسناک خودم و بی حوصلگی و بی خوابی و بی حوصلگی و تنهايی!

اين مدت اخير ، يعنی همين چند ماهی که گذشت ، شايد عجيب ترين روزای زندگيم بودن ، مدت ها بود که هيچ پديده يا چيزی برام عجيب نبود ، در بدترين شرايط هم بعد از کمی فکر کردن می فهميدم که دليل يا فلسفه ی اون پديده يا شی چيه ، ولی عجيب بودن اين روزا برای همين بود که من تمام قدرتم رو ، همه ی نيروی تفکرم رو ، همه ی استدلال های هميشه درستم رو گم کرده بودم ، هيچ تشبيه خاصی هم نداره ، خودم بودم و خودم ، همين جوری که الان هستم ، ولی به مضخرف ترين شکلش به گند ترين حالتش.

خيلی سخته ، واقعا سخته ، يعنی برای من سخته که اينجوری بخوام از احساسم حرف بزنم و به همه ی چيزايی که دوس دارم هم وفادار بمونم ، به اينکه بايد خاکی بود به اينکه نبايد غرغرو و عصبانی بود به اينکه بايد قدر هرچيزی رو دونست به اينکه بايد سکوت کرد به اينکه بايد صبر کرد به اينکه هزار تا چيزه چرند ديگه که هميشه بهشون معتقد بودم و هستم و همه ی چيزی که هستم رو می سازن و من بدون اونهای هيچ چيزی نيستم و هيچ جايی هم نوشته نشدن يا گفته نشدن و لازم هم نيست که کسی ازشون بويی ببره ، برای خود خودتن؛ و بهت آرامش می دن باعث می شن که بتونی زندگی کنی ، نفس بکشی ، و هرکاری بکنی ، يعنی دنيا رو و زندگی رو تجربه کنی؛ و خب فک می کنم که گفتن اينا خيلی مضخرف باشه و تازه تو نمی تونی کاری کنی ، چيزی بگی که هم به خاطر يکی از اينا باشه و هم نقض کننده ی يکی از اينا ، مساله اينجاس که آدم برای اصول به دنيا نيومده ، برای خودش به دنيا اومده برای خودش زندگی می کنه ، حتی اگه برای کسی فداکاری می کنه اون لذتی که خودش از فداکاری می بره از سودی که موجود ديگه ای می بره بيشتره ، باز هم همه ی اين مضخرفات رو می دونم ، يه مشت کس شعر ، به قول مودب ها ، شطحيات! می دونم می دونم!

هوم ، فک می کنم مشکل اصلی همين دونستنه ، دونستن چيزی که نبايد بدونی ، دونستن چيزی که حتما خطايی رخ داده که تو فهميديش ، دونستن چيزی که بارهای آرزو می کنی که کاش نمی دونستيش ، بارها آرزو می کنی کاش من يه کم احمق تر بودم ، همين!

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
siyaah

جستيم و هيچ يافت نشد زير آسمان سيمرغ و کيميا و خردمند شادمان شادی مخواه و خرمی ار مرد بخردی کاين است ناگزير تو در زير آسمان ويژه که با خرد بودت يار، در سرشت رادی و مردمی و نکويی به مردمان. اين رو توی يکی از کتابام پيدا کردم که يکی از دوستام بهم داده که خيلی دوسش دارم...

siyaah

مجبورم اینو دوباره بفرستم. چون ترکیبش رو این چی چیز بهم ریخت..... جستيم و هيچ يافت نشد زير آسمان/ سيمرغ و کيميا و خردمند شادمان/..../ شادی مخواه و خرمی ار مرد بخردی/ کاين است ناگزير تو در زير آسمان/ ويژه که با خرد بودت يار، در سرشت/ رادی و مردمی و نکويی به مردمان. اين رو توی يکی از کتابام پيدا کردم که يکی از دوستام بهم داده که خيلی دوسش دارم...

sarah

آه ... راستش چيزهايی برات نوشته بودم اما فکر کردم حتما فکر می کنی بی ربطند ...احساس درونی ما فوق العاده و پيچيده و دوست داشتنيه بهش اعتماد کردم نه به خاطر اينکه به خودم حق می دهم يا خودخواهم چون فکر کردم راهم را از ميان همه ی شاخه ها درست پيدا می کنم ...

علی...

مشکله هميشگی... کاش خيلی چيزارو نمی فهميديم

Siavash

اگه فکر می کنين منم مث شما از حرفای ظيان سر در نياوردم اشتباه می کنين! به هر حال اينطور که معلومه ما اينجا(به جز نويسنده که از قديم لطفشان شامل حال ما بوده) با گروهی آدم دانا طرف هستيم! ميشه منم يه کم راهنمايی کنين تا مسير زندگيمو پيدا کنم و خوشبخت بشم؟

Ali...

بورو بچه !!! سياوش بس کن!!!!

رضا

سلام خسته نباشيد...تالار گفتگوهای ما هم افتتاح شد...با عضویت ميتوانيد وبلاگ خود را در انجمن معرفی وبلاگ معرفی کنيد...منتظر حضور شما دوست گرامی هستيم.